صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

515

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

نمىگفتند : « اسلام آورديم . » ؛ بلكه مىگفتند : « دين خود را تغيير داده‌ايم و از دين خود برگشته‌ايم . » « 1 » به اين سبب ، خالد به كشتن آنان دست يازيد و اسيرشان كرد و به هر يك از همراهانش ، اسيرى سپرد . روزى دستور داد كه هر كس اسير خود را از پاى در آورد ؛ اما ابن عمر و يارانش از فرمانش سرپيچى نمودند و نزد پيامبر آمدند و آن چه كه گذشته بود ، بازگفتند . پيامبر دستانش را به آسمان بلند كرد و دو بار گفت : « بار الها ! من از كارى كه خالد كرده است ، بيزارم . » « 2 » ( 1 ) تنها بنى سليم ، چند نفر از اسيران را كشته بودند . مهاجر و انصار كسى را نكشتند . پيامبر ، على را فرستاد تا خون‌بهاى كشته‌شدگانشان را بپردازد و اموالشان را به خودشان واگذارد . در اين رابطه نيز ميان خالد و عبد الرحمن پسر عوف سخنانى رد و بدل شد . خبر به پيامبر رسيد . فرمود : خالد ! از يارانم دست بردار . سوگند به خدا ! اگر كوه احد طلا گردد و تو آن را در راه خدا انفاق كنى ؛ به پاداش يك بامداد و يا يك شامگاه يكى از يارانم نخواهى رسيد . « 3 » « 4 » اين است شرح فتح مكه ؛ شرح نبردى سرنوشت‌ساز ؛ فتحى بزرگ كه بت و بت‌پرستى را برچيد و در سرتاسر جزيرة العرب ، برايشان مجالى نگذاشت . و هر گونه راه را بر آنان بر بست . تمام قبايل عرب منتظر فرجام مبارزه و درگيرى مسلمانان و مشركان بت‌پرست بودند كه به كجا مىانجامد . اين قبايل ، خوب مىدانستند كه فقط رهروان حق و پاكان ، بر حرم الهى سيطره پيدا مىكنند . و اين باور جازم ، از نيم قرن پيش براى آنان ثابت گشته بود . اين مردم ماجراى اصحاب فيل را كه به خانهء امن خدا يورش آورده بودند ، با چشم خويش مشاهده كردند كه چگونه همگى نابود شدند و هم چون برگ كرم زده و علف نيم‌جويده در آمدند . ( 2 ) در واقع ، صلح حديبيه زمينه و تمهيدى ارزنده براى اين فتح بزرگ گشت . مردم از يكديگر در امان بودند و با هم دربارهء اسلام به مناظره و گفتگو پرداختند ؛ و آن مسلمانانى كه - مدتها -

--> ( 1 ) - صبأنا صبأنا . ( 2 ) - صحيح بخارى . ( 3 ) - ابن هشام / صحيح بخارى و مسلم / زاد المعاد / مختصر سيرهء پيامبر . ( 4 ) - جهت تبيين و آشنايى به قضيه و صحت و سقم روايت و چگونگى ماجرا ؛ پژوهشى همه جانبه لازم است .